کتاب ,گوید ,معلم ,خانه ,خانم ,هایش ,کتاب خانه ,خانم معلم ,گوید آقا، ,دانش آموزی ,شورای دانش

توی انباری مدرسه که تبدیل به کتاب خانه کرده ایم، یک موش کوچولویی هست که وقتی با رییس انجمن اولیا و معلم ها و والدین می ایستیم به صحبت و برنامه ریزی برای اداره ی کتاب خانه می ایستد به تماشا. من از بسته های گل رس و کتاب های فروشی و زنگ قصه می گویم، موش کوچولو هم میخ می ایستد به تماشا. من اشاره می کنم که برو زیر صندلی. توی چشم نباش. اما او نمی رود. بالاخره بقیه برمی گردند، و موش کوچولو را می بینند. یکی می ترسد. یکی جیغ می کشد. بچه های شورای دانش آموزی اگر باشند که دخلش را فوری می آورند. اما من می گویم بچه است. گناه دارد. یکی از بچه های شورای دانش آموزی می گوید: "آقا، این موش اهل مطالعه نیست. اهل ضرر و زیان است." می گوید: "آقا، ما یکی را کشتیم." دلم می سوزد. کتاب خانه که جای قتل و خونریزی نیست.

خانم معلم کلاس پنجم می گوید: "کتاب خانه ی تان را رنگ آمیزی کنید. در و دیوارش را شرشره بزنید. قشنگ کنید." می گوید: "این میزِ گل بازی هم خیلی بدقواره است. روی موزاییک هایش یک روانداز بکشید. می خواهید بگویم دانش آموزان ام نفری پانصد تومان بیاورند." می گویم: "نه، خَیّر داریم. از بچه ها جمع نکنیم بهتر است." خانم معلم به چراغ نفتی مان که نفتش هم تمام شده اشاره می کند: "این جا سرد هم است. بچه ها سرمامی خورند." خانم معلم می رود و با پیشنهادات اش کلی خرج روی دست مان می گذارد. زنگِ پیش، کلاس اولی ها این جا بودند. کتاب ورق زدند و داستان شنیدند و نمایش عروسکی دیدند. سرما نمی دانم خوردند یا نه. آن قدر غرق کتاب و سرودخوانی بودیم که نفهمیدیم چه طور گذشت.

موش کوچولو از زیر مبل قدیمی سرک می کشد. نگاهم می کند. می گویم: "برو، بگذار فکرکنم." نمی رود. نگاهم می کند. چشم هایش برق می زند.

منبع اصلی مطلب : ترجمان
برچسب ها : کتاب ,گوید ,معلم ,خانه ,خانم ,هایش ,کتاب خانه ,خانم معلم ,گوید آقا، ,دانش آموزی ,شورای دانش
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : چشم هایش برق می زند